|
من اینجا تو رو کم دارم
|
||
|
همه چیز در آخر خوب و قشنگه اگه خوب و قشنگ نبود بدون هنوز به آخر نرسیدی |
ودختران شهر در آرزوی روستا
مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
و مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند
پروردگارا کدامین در کدامین جای جهان شکسته است
که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟!!!
و به دل می گویم
کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود
ما همه آدمیم
و بهشت همین زندگیست
و هر کس به اندازه ای که از میوه آن درخت ممنوع می خورد
خود را بیشتر تبعیدی زمین
و غریب زمانه می بیند
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید
ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
آرزویم این است
نترواد اشک از چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت می خواهد

غصه چرا؟!!
آسمان را بنگر که هنوز
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان
نه شکست و نگرفت
بلکه از عاطفه لبریز شده و
نفسی از سر امید کشید...
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
ودر آن باز کسی می گوید
که خدا هست
خدا هست
خدا
تور اگه بندازن سرش
میشه عروس ماهیا
شاه ماهی میشه همسرش
ماهی باورش نبود
تور اگه بندازن سرش
نگاه گرم ماهیگیر
میشه نگاه آخرش...
شبی بود
که از غم نبودنت
به میهمانی
اشک ها رفتم

تعریف شما از عشق چیه
من می گم
* اون علاقه ای رو می شه بهش گفت عشق که
آدم رو یه پله از زمین دورتر کنه یعنی تو به واسطه ی یک فرد دیگه بتونی به بالا برسی و بتونی از خودت بگذری و به کس دیگه
و به آینده ی یکی دیگه هم علاقه مند بشی*
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی نابود می کنی
آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری
آن گاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان بلند می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی
به سوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟؟؟؟؟؟!!!!!

|
|