امشب تولد من است
جشن کوچکی به راه می اندازم
و تو را دعوت می کنم
نمی آیی!!!!!!!!!!!!
باز هم مرحبا به خاطرات
مهمان های ناخوانده ای هستند که مرا با حضورشان دلشاد می سازند
تنها از تو می خواستم که لبخندی را برایم کادو پیچ کنی
و با شاخه گلی به دیدارم بیایی
چرا نیامدی؟؟؟؟؟؟

مي داني عشق چيست؟!.............همان است كه تو بلد نيستي
ميداني عاشق كيست؟!!....................همان است كه تو نيستي
مي داني معشوقه كيست؟!!!.........................همان است كه تو نمي شناسي
حالا مي داني من كيستم؟!!!!...............من همانم .......عاشق تو
دوتا چشم پر ز اندوه
واسه دل شكستگيم بود
آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه
تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چي؟ خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم
قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نواشته باشم
همه ي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه مي شه
عشق تو بودن با تو
دو نياز زندگيم شه
پرم از ترانه ي تو گرچه واژه ها حقيرن
خوبه وقتي نيستي پيشم اونا دستمو مي گيرن
راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه
تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه
واي اگر من اين نبودم، كاش مي شد پرنده باشم
تا از اين دور بودن از تو
بتونم بلكه رها شم
يه پرند شم شبونه بكشم پر به خيالت
برسم به لونه ي تو
بگيرم سر زير بالت
زندگيم رنگ خدا بود
اگه تنها تو رو داشتم
اگه مي شد واسه گريه
رو شونت سر مي گزاشتم

چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش
و پايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
و خودت را..............
براي پرستش

بزرگترين آرامش دنيا رو توي خودت احساس مي كني
و وقتي
كسي كه دوسش داري سرش رو روي شونه هات مي زاره
احساس مي كني قويترين موجود جهاني
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل
جا مانده بود

لاله اي پنهاني با نسيم گفت:
"جامه ي عشق برازنده ي هر قامت نيست . . ."

